شخصیت ها((شیخ غلامرضا طبسی))

شیخ غلامرضا طبسی، واعظ پرهیزگار، پارسا، علاقه‌مند و عاشق نشر معارف دینی، و مورد علاقه مردم و دوستداران اهل بیت علیهم السلام بود كه در سال 1313 ق. ستاره وجودش در آسمان كویری طبس طلوع كرد.

همت بلند و روح تشنه حقیقت، وی را به فراگیری دانش و كمال می‌خواند و به همین جهت، قدم به وادی علم و دانش گذاشته و در زادگاه خود به طی دوره مقدماتی و فراگیری ادبیات پرداخته و به زودی به درجه‌ای از مقامات علم و كمال دست یافت. از اساتید وی در زادگاهش نشانی در دست نیست.
در سال 1341 ق درست یك سال بعد از ورود آیة الله شیخ عبدالكریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، از زادگاهش طبس به سوی شهر مقدس قم هجرت كرد تا در جوار حضرت معصومه علیها السلام به تحصیل كمال بپردازد. هجرت او از طبس به قم زمانی بود كه حدود 28 سال از عمر شریفش می‌گذشت.

مرحوم طبسی در فن سخن وری استعداد عجیبی داشت و بسیار خوش بیان بود؛ و با متانت و آرامش خاصی سخن می گفت. در پای خطابه و منبرش علما، رجال مملکتی و حتی افرادی از مذاهب دیگر شرکت می کردند. حرف هایش چنان شوری در مستمعین ایجاد می کرد که در هر کوی و برزنی سخن از او به میان می آمد و مورد عنایت مراجع و علمای بزرگ عصر خود نیز بود. آیة اللّه العظمی اراکی قدس سره می فرمود: آقای طبسی در مدرسه خان حجره داشت و من هم آنجا بودم و حجره من محاذی حجره ایشان بود، هنگامی که آقای طبسی با رفیق خود آقای حاج شیخ حسن همدانی مباحثه می کرد، صدایش آن قدر رسا و بلند بود که از داخل حجره به گوش می رسید. صحبت ایشان در منبر، آن چنان مسلسل وار و روان بود که طی یک ساعت سخنرانی، گویا نفس نمی کشید و به این جهت مورد عنایت خاص حضرت آیة اللّه العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی قرار داشت. سخنانش چنان جاذبه داشت که مردم از راه های دور و نزدیک باشور و ازدحامی کم نظیر پای منبرش اجتماع می کردند. در تهران معمولا جای افراد به دلیل کثرت شرکت کنندگان به مبالغ بالایی خرید و فروش می شد. از جلسات به یادماندنی مرحوم طبسی، سخنرانی ایشان در روز مبعث در اثبات خاتمیت نبی مکرّم اسلام صلی اللّه علیه وآله در همدان بود که با حضور مسلمانان و اقلیت یهود و نصاری که از پیش دعوت شده بودند، ایراد گردید. در آن روز، مردم مسلمان و یهود و نصاری به قدری گریستند که وصفش نتوان کرد. بلاغت و فصاحت مرحوم طبسی بر اثر عنایت و توجه کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام اللّه علیها بود. مؤلف آثار الحجة در حالات ایشان می نویسد: در قم در کمال عسرت و بی بضاعتی زندگی می کرد و حتی اگر از حال او غفلت می شد، شب را گرسنه به روز می آورد و هیچ صوت و صدایی هم نداشت، حتی جرأت نمی کرد در قم برای پیر زال ها هم روضه بخواند گاهی از روی ناچاری به بعضی از دهات اطراف قم رفته و برای پیرزن ها روضه می خواند و چند قرانی تحصیل کرده، به قم معاودت می کرد. تا سالی که به همین منظور، به سوی اراک حرکت نموده بود، در آن جا بواسطه نداشتن صدای خوب کسی دعوتش نمی کند. یکی از روحانیون اراک، دلش برای او سوخته، مقداری خرجی داده و او را به اصفهان می فرستد. ایشان از اصفهان پیاده به یزد عزیمت می کند، چند فرسخی که می رود، راه را گم می کند، در آن بیابان بی آب و علف به قدری تشنگی بر او چیره می شود که توان راه رفتن را از دست می دهد و روی زمین نشسته، تسلیم مرگ می شود. شیخ در آن حال متوجه حضرت فاطمه معصومه سلام اللّه علیها می شود و با چشمان گریان و دل بریان عرض می کند: ای دختر موسی بن جعفر، این چه وضع مهمانداری و همسایه نوازی است که چندین سال در جوار تو به این مسکنت زندگی کنم؛ و قریب به این کلمات را می گوید و گریه بسیاری به حال خود می کند، ناگاه می شنود کسی او را صدا می زند که برخیز و آب بخور. از جا بلند می شود، می گوید: آب کجاست؟ نهر آبی را در آن نزدیکی به او نشان می دهد. پس به آن نهر نزدیک شده، آب می خورد و دوباره راه می افتد و شروع به زمزمه کردن با خود می کند، می بیند صدایش تغییر کرده، گویی اصلا عوض شده است. صدا را به آوازه خواندن بلند می کند و می بیند که این صدای اول و حنجره و آواز او نیست. می فهمد که مورد توجه قرار گرفته و بی بی دنیا و آخرت، به او نظری نموده است. پس از آن به یزد می رود و در آنجا منبر می رود و می رسد به آن جا که شاه و گدا و عالم و جاهل را تحت تأثیر منبر خود قرار می دهد. از آن پس، چنان آوازه اش عالم گیر شد که هر جا منبر می رفت با شور و ازدحام غیرقابل وصفی مواجه می گشت. مرحوم آیة اللّه شهید دستغیب به عنایتی دیگر، که حضرت اباعبداللّه علیه السلام به آن روضه خوان مخلص فرموده اند، اشاره کرده و می نویسد: شنیدم از زاهد عابد و واعظ متعظ مرحوم حاج شیخ غلامرضا طبسی که به شیراز تشریف آورده بود و چند ماهی در مدرسه آقاباباخان توقف داشتند و بنده هم به فیض ملاقاتشان رسیدم، که فرمود: با چند نفر از دوستان، با قافله به عتبات عالیات مشرف شدیم، هنگام مراجعت به ایران، شب آخر که در سحر آن باید حرکت کنیم متذکر شدم که در این سفر، مشاهد مشرفه و مواضع متبرکه را زیارت کردم، جز مسجد براثا، و حیف است از درک فیض آن مکان مقدس محروم باشیم. به رفقا گفتم بیایید به مسجد براثا برویم، گفتند: مجال نیست. خودم تنها از کاظمین بیرون آمدم تا به مسجد رسیدم، دیدم درب آن بسته است. حیران شدم چه کنم، این همه راه به امیدی آمدم، به دیوار مسجد نگریستم، دیدم می توانم از دیوار بالا بروم بالاخره هرطوری بود از دیوار بالا رفته و داخل مسجد گشته و با فراغت مشغول نماز و دعا شدم، به خیال این که باز کردن در از داخل آسان است. پس از فراغت آمدم در را باز کنم، دیدم قفل محکمی بر در زده اند و به وسیله نردبان یا چیز دیگر رفته اند. دیوار داخل مسجد هم طوری بود که نمی شد از آن بالا رفت. با خود گفتم: عمری است دم از حضرت امام حسین علیه السلام می زنم و امیدوارم که به برکت آن حضرت، درب بهشت باز شود، با این که درب بهشت یقینا مهمتر است و باز شدن این در به برکت حضرت ابی عبداللّه علیه السلام سهل است. پس با یقین تام، دست به قفل گذاشتم و گفتم: یا حسین و آن را کشیدم، فورا بازگردید. از مسجد بیرون آمدم و شکر خدا را بجا آوردم و به قافله رسیدم. این خطیب توانا در حقیقت جانش را فدای تبلیغات دینی و ترویج مذهب حقه تشیع کرد. از جناب حاج شیخ علی اصغر سقازاده که در سفر بیت اللّه الحرام همراه ایشان بوده، نقل شده که چند ماهی که ملازم ایشان بودم، در سفرا و حضر، تهجد و نماز شبش ترک نشد و در تمام آن سفر در عربستان، عراق و شامات مورد احترام و تکریم عموم مردم بود. از اخلاص این مرد همین قدر بس که چون مبتلا به کسالت ریه و سینه شد و احتمال مرض سل را داده بودیم، در شام او را نزد طبیب معروفی بردیم، پس از معاینه دقیق، نسخه گرفته بیرون آمدیم. من به بهانه گرفتن دستور برگشتم، تا از طبیب بپرسم چه کسالتی دارد و آیا خطری هست یا خیر؟ طبیب گفت: این رفیق شما به مرض سل و ذات الریه مبتلا است، اگر منبر نرود و مراعات کند، ممکن است چند سال دیگر زیست کند و الاّ، بیش از یک سال عمر نخواهد کرد. وقتی پیش مرحوم طبسی آمدم به من نگاه کرد و گفت: طبیب چنین و چنان گفت، به خدا قسم من منبر را ترک نخواهم کرد، گرچه به قیمت عمرم تمام شود. من چگونه منبر را ترک گویم و حال آن که در تهران در مسجد سلطانی منبر بودم و در اطراف فلسفه و خواص نماز صحبت کردم، شنیدم که چند نفر جوان متجدد که هیچ وقت سرشان در تمام عمر، به سجده و خاک نرسیده، با هم می گفتند: نماز به این خوبی را چرا ما نخوانده و نخوانیم؟ در همین جا توبه می کنیم و تدارک مافات می کنیم. فلانی چگونه منابری را که این همه فوائد بر آن مترتب است، ترک گویم. منبر را خواهم رفت ولو به یک سال هم نرسم. آری این خطیب شهیر، پس از مراجعت از سفر حج و توقف در تهران و بعضی شهرهای دیگر، به تبلیغات موثر خود ادامه داد

پیكر این واعظ وارسته از سبزوار به مشهد منتقل گردید و با عزت و احترام در روز پنجم شعبان 1355 ق در مقبرة پیر پالان دز در جوار بارگاه ثامن الائمه علیه السلام به خاك سپرده شد.
گفتنی است كه آیة الله شیخ عباس واعظ طبسی، تولیت فقید آستان قدس رضوی و نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی، خلف صالح و فرزند برومند آن خطیب یگانه می‌باشند.

کرامات وی :

كرامت ویژه حضرت معصومه علیها السلام
گفته‌اند كه شیخ غلامرضا طبسی در سفر تبلیغی به یزد راه را گم كرد و در آستانه مرگ قرار گرفت، اما با توسل به حضرت معصومه علیها السلام به طور معجزه آسایی نجات یافت و در پی آن از بیانی شیوا و رسا برخوردار شد.
حضرت آیة الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی قدس سره در این باره داستان عجیبی را نقل فرموده است:
«مرحوم شیخ غلامرضا طبسی… در كمال عسرت و بی‌بضاعتی در قم زندگی می‌كردند؛ به گونه‌ای كه اگر از حال ایشان غفلت می‌شد، شب را گرسنه به روز می‌آورد. او هیچ صوت و صدایی نداشت و حتی جرئت نمی‌كرد برای پیرزنهای قم منبر رفته، روضه‌ای بخواند.
گاهی از روی ناچاری به بعضی از دهات اطراف قم رفته و برای پیرزنهای از همه محروم روضه می‌خواند و چند قرانی تحصیل كرده، به قم معاودت می‌كرد.
تا سالی نزدیك محرم [كه مرسوم طلاب حوزه علمیه است] به قصد تبلیغ به اراك می‌رود، ولی در آنجا كسی از او دعوت نمی‌كند. یكی از عالمان اراك دلش به حال او سوخته، مقداری پول به او می‌دهد و او را برای تبلیغ به دیار اصفهان راهنمایی می‌كند.
مرحوم طبسی راهی اصفهان شد، ولی باز هم كسی از او دعوت نكرد. وی به ناچار رهسپار یزد می‌شود. هنوز چند فرسخی از اصفهان نگذشته بود كه در نزدیك محلی به نام «نو گنبد» راه را گم كرده، به بیراهه می‌رود. در آن كویر بی‌آب و علف بخاطر پیاده روی زیاد در زیر آفتاب سوزان، و تشنگی طاقت‌فرسا، از راه رفتن بازمانده، به روی زمین می‌افتد و تسلیم مرگ می‌شود.
در همان حال، متوجه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام شده و با چشمی گریان و دلی بریان به آن حضرت توسل كرده، این گونه خطاب می‌كند:
ای دختر موسی بن جعفر و ‌ای كریمه اهل بیت! خوب می‌دانی كه چندین سال است كه با كمال عسرت و فقر و بیچارگی در جوار تو زندگی می‌كنم و هیچ‌ گله و شكایتی نكرده‌ام و حال می‌گویم: آخر این چه رسم میهمانداری و همسایه‌نوازی است كه تو داری!
و قریب به این كلمات مطالبی را بر زبان جاری ساخته و گریه شدیدی به حال خود كرده، ناگاه صدایی را می‌شنود كه به او خطاب می‌كند: برخیز و آب بخور! وقتی از جا بلند می‌شود، با كمال تعجب مشاهده می‌كند كه نهر آبی در آن كویر جاری است. وی به آن نهر آب نزدیك می‌شود و مقداری از آن آب خوشگوار می‌نوشد و دست و صورت خویش را می‌شوید و رمقی پیدا كرده، به راه خویش ادامه می‌دهد.
در آن بیابان زمزمه كردن با خود را شروع می‌كند. ناگهان متوجه می‌شود كه صدایش تغییر كرده و گویا اصلاً عوض شده است. وقتی صدا را به آواز خواندن بلند می‌كند، می‌بیند كه این صدای اول و حنجره و آواز او نیست. متوجه می‌شود كه مورد عنایت مخصوص بی‌بی دنیا و آخرت حضرت معصومه علیها السلام واقع شده است.

وقتی به یزد رسید و در آنجا منبر رفت، همگان را تحت تأثیر منابرش قرار داد و آوازة منابر پرشور و مهیج و سحرآمیز او، به گوش مردم سایر نقاط ایران رسید.
چلچراغ بیداری
زبان گویای اسلام، حاج شیخ محمد تقی فلسفی، واعظ شهیر، در باره طلاقت لسان و ملاحت بیان شیخ غلامرضا طبسی می‌گوید:
«در سنین جوانی من، مرحوم طبسی به تهران آمد و طرز منبرش كه تكیه‌ به صوت بود، خیلی مورد علاقة مردم واقع شد. افراد زیادی اجتماع می‌كردند. در مجلسی كه او منبر می‌رفت، معمولاً منبریهای دیگر مورد توجه نبودند، ولی در بعضی از مجالس از من دعوت می‌كردند كه قبل از آقای طبسی منبر بروم. من نیز اجابت می‌كردم و در آن مجالس شركت می‌كردم و مردم هم به سخنانم گوش می‌دادند.»

كمك به سیل‌زدگان قم
«شیخ غلامرضا طبسی با بیان گرم و گیرای خود در دوران حاج شیخ عبدالكریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، نقش اثر گذاری در هدایت مردم داشت و از توان برانگیزندگی بالایی برخوردار بود. او به آسانی می‌توانست با بیان رسا، زیبایی پیام دین را بنمایاند و شیرینی آن را به كامها بچشاند و در قلبها با سحر بیان، دگرگونی بیافریند.
از باب نمونه، در ماجرای سیل قم  ایشان در همدان بوده و منبر می‌رفته است. وقتی از ماجرا آگاه می‌شود، از فراز منبر از مردم همدان می‌خواهد كه به كمك اهل قم بشتابند و با كمكهای خود، این مصیبت بزرگ را بر سیل‌زدگان قم آسان سازند. چنان در منبر شور می‌انگیزد كه زنان طلاها و زیورهای خود را در مجلس از دست و گردن خود بیرون می‌آورند و به سیل زدگان قم، هدیه می‌كنند.»

ترك منبر هرگز
خطیب شهیر علاوه بر ارشاد مردم در داخل ایران، به كشورهای اسلامی از قبیل: عراق، عربستان، سوریه، و اردن (شامات) مسافرت و در این كشورها خطابه‌های پرشوری را ایراد می‌كرد. در این حال، ایشان به یك شخصیت اسلامی مبدل گشته بود كه مردم مسلمان دیگر كشورها از خطابه‌ها و منابرشان استفاده می‌كردند.
به هر كشوری كه وارد می‌شد، به شدت مورد احترام عموم مردم از عرب و عجم قرار می‌گرفت و آنچه باعث می‌‌شد ایشان هر چه بیشتر در قلوب مردم جا گیرد، علاوه بر جذابیت و ملاحت كلام، تهجدهای شبانه ایشان بود كه حتی در حال سفر نیز ترك نمی‌شد.
یكی از وعاظ محترم تهران می‌گوید: «در چند ماهی كه ملازم ایشان بودم، سفراً و حضراً تهجد و نماز شبش ترك نشد و در تمام آن سفر در عربستان و عراق عرب و شامات مورد احترام و تكریم عموم مردم بود.
از اخلاص این مرد همین قدر بس كه چون مبتلا به كسالت ریه و سینه شده بود و احتمال مرض سل را داده بودیم، در سوریه او را به نزد طبیب معروفی برویم. پس از معاینه دقیق، چون نسخه گرفته، از نزد طبیب بیرون آمدیم، من به بهانه گرفتن دستور برگشتم تا از طبیب بپرسم كه ایشان چه كسالتی دارد؟ آیا خطری متوجه او می‌شود یا خیر؟ طبیب گفت: این رفیق شما به مرض سل و ذات الریه مبتلاست. اگر منبر نرود و مراعات كند، ممكن است چند سالی دیگر عمر كند والا اگر منبر برود، بیش از یك سال عمر نخواهد كرد.
وقتی نزد او آمدم، دیدم مرحوم طبسی به من نگاه كرد و گفت: طبیب چنین و چنان گفت، ولی به خدا قسم! من منبر را ترك نخواهم كرد، اگر چه به قیمت عمر من تمام شود.
چگونه منبر را ترك گویم و حال آنكه در تهران در مسجد سلطانی منبر بودم و در اطراف فلسفه و خواص نماز صحبت می‌كردم، شنیدم چند جوان متجدد كه هیچ وقت سرشان در تمام عمر به سجده و خاك نرسیده بود، با هم می‌گفتند: نماز به این خوبی و با خاصیتی را چرا ما نخوانده و نخوانیم! در همین جا توبه می‌كنیم و شروع به نماز خواندن و نیز تدارك می‌كنیم. فلانی! چگونه منابری را كه این همه فوائد بر آن مترتب باشد، من ترك گویم! نه، منبر را می‌خواهم ولو به یك سال هم نرسم.»

عنایت امام حسین علیه السلام
شهید محراب حضرت آیة الله سید عبد الحسین دستغیب قدس سره در كتاب داستانهای شگفت‌ خود، داستان عجیبی از شیخ غلامرضا طبسی نقل فرموده است كه در ذیل به آن اشاره می‌كنیم:
«زاهد عابد و واعظ متعظ مرحوم حاج شیخ غلامرضا طبسی كه تقریباً 35 سال قبل [از تاریخ تدوین كتاب] به شیراز تشریف آورده [بودند] و چند ماهی در مدرسة آقا بابا خان توقف داشتند و بنده هم به فیض ملاقاتشان رسیدم، فرمود: با چند نفر از دوستان با قافله به عتبات عالیات مشرف شدیم. هنگام مراجعت به ایران، شب آخر كه در سحر آن باید حركت می‌كردیم، متذكر شدم كه در این سفر مشاهده مشرفه و مواضع متبركه را زیارت كردم، جز مسجد «براثا» (7) و حیف است از درك فیض آن مكان مقدس محروم باشیم. به رفقا گفتم: بیایید به مسجد براثا برویم! گفتند: مجال نیست و خلاصه نیامدند.
خودم تنها از كاظمین بیرون آمدم تا به مسجد رسیدم. دیدم در بسته است و معلوم شد در را از داخل بسته و رفته‌اند و كسی هم نیست. حیران شدم كه چه كنم! این همه راه به امیدی آمدم. به دیوار مسجد نگریستم، دیدم می‌توانم از دیوار بالا بروم. بالاخره هر طوری بود از دیوار بالا رفته، داخل مسجد شدم و با فراغت مشغول نماز و دعا شدم، به خیال اینكه درِ مسجد را از داخل بسته‌اند و باز كردنش آسان است. در داخل مسجد هم كسی نبود. پس از فراغت، آمدم در را باز كنم، دیدم قفل محكمی بر در زده‌اند و به وسیله نردبان یا چیز دیگر رفته‌اند.
حیران شدم كه چه كنم! دیوار داخل مسجد هم طوری بود كه هیچ نمی‌شد از آن بالا رفت. با خود گفتم: عمری است دم از حسین علیه السلام می‌زنم و امیدوارم كه به بركت آن حضرت درِ بهشت به رویم باز شود؛ با اینكه درب بهشت یقیناً مهم‌تر است و باز شدن این در هم به بركت حضرت ابی عبدالله علیه السلام سهل است. پس با یقین تا دست به قفل گذاشتم و گفتم: یا حسین! و آن را كشیدم، فوراً باز گردید. در را باز كردم و از مسجد بیرون آمدم و شكر خدا را به جا آوردم و به قافله هم رسیدم.»
تأثیر‌گذاری بر یهود و نصاری
مورخ شهیر آیة الله شیخ محمد شریف رازی قدس سره در باره مسافرتهای مرحوم طبسی به شهرهای مختلف، همانند: تهران، اصفهان، شیراز، همدان، یزد و… و استقبال كم‌نظیر مردم از سخنرانیهای معظم له خصوصاً در همدان این گونه می‌نویسد:
«شیخ غلامرضا طبسی از مفاخر خطباء و معاریف گویندگان قرن 14 هجری است كه از حوزه علمیه قم برخاسته و صیت و صوتش جهان شیعه و اسلام را فرا گرفته و در فصاحت كلام و ملاحت سخن و بلاغت خطابه صهبان عرب را نسخ نموده و در عصر خود شور و انقلابی ایجاد كرده كه در هر محفلی و بزمی و هر كوی و میدانی و هر مجلسی و عزاخانه‌ای سخن از او در میان آمده، به هر شهری قدم گذاشت، بلوایی از مشتاقین و ولوله‌ای در مریدین خویش انداخت.
مسافرت وی به همدان از طریق عتبات عالیات و منابرش در آن شهرستان پس از 20 سال هنوز در خاطره‌هاست. اثبات خاتمیت نبی اكرم صلی الله علیه و آله او در روز مبعث در همدان و دعوتش از یهود و نصارا و شركت آنها با مسلمانان همدان حایز موفقیت بوده كه از بعض ثقات كه حاضر بودند، شنیدم كه در آن، جای نشستن مانند غالب مجالس تهرانش، خرید و فروش شده و به قدری در آن روز مردم مسلمان و یهود و نصارا گریستند كه وصف نتوان كرد. آری، تمام این موقعیت از پایه فصاحت و بلاغت و ملاحت سخن و ابتكارات منبری در اثر توجه و نظر حضرت معصومه علیها السلام بوده؛ همان نظری كه
به ذره گر نظر لطف آن جناب كند به آسمان رود و كار آفتاب كند.» (9)

مقابله با رضاخان
بازگشت خطیب نامدار مرحوم طبسی از كشورهای اسلامی به ایران همزمان بود با روی كار آمدن دولت رضا خان با توطئه استعمار پیر انگلیس. رضا خان حاكم مطلق العنان ایران گردیده بود و به عنوان مجری سیاستهای استعمار پیر، دین زدایی و مخالفت با مظاهر دین و مذهب را در رأس برنامه‌‌هایش قرار داده و مخالفت با مجالس سوگواری امام حسین علیه السلام، كشف حجاب و تغییر لباس و هر آنچه كه مربوط به دین می‌شد، از برنامه‌های او بود.

در این زمان است كه مسئولیت عالمی آگاه و متعهد و سخنرانی دلسوز و بی‌باك چون آقا شیخ غلامرضا طبسی ایجاب می‌كند كه با این هجمه‌های به دین مقابله كند.
خطیب شهیر باید آن عطیه‌ای كه خداوند به او عنایت كرده، یعنی فصاحت و شیوایی كلام و بیان را به عنوان یك اسلحه مؤثر در راه تبلیغ دین، به كار گیرد و با دین ستیزی رضا خان مقابله كند. اگرچه دشمن بی‌رحم است و برای رسیدن به اهداف شوم خویش دست به هر جنایتی می‌زند، اما مرحوم طبسی واعظ، سكوت نمی‌كند و با سخنرانیهای پرشور خود در مشهد مقدس افكار را روشن و دلها را بیدار می‌كند. سپس از مشهد به قصد تهران حركت می‌كند. گویا رضا خان می‌دانست كه اگر پای شیخ غلامرضا طبسی به مركز ایران، یعنی تهران برسد، شور و انقلابی را ایجاد خواهد كرد كه اگر نتواند برنامه‌های او را از بین ببرد، لااقل افشاء كرده یا به تأخیر خواهد انداخت و باید به مانند دیگر مخالفان سركوب یا نابود گردد.
بدین ترتیب، مرحوم طبسی را در سبزوار مسموم و شهید می‌كنند كه بعداً در میان علماء و دانشمندان این جمله معروف شد كه شیخ غلامرضای طبسی را چیز خور كردند.

یک دیدگاه در “شخصیت ها((شیخ غلامرضا طبسی))

  1. Hi there, simply was alert to your blog through Google, and located that it is really inamioftrve. I am going to watch out for brussels. I’ll be grateful if you proceed this in future. Numerous folks might be benefited out of your writing. Cheers!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *